وای خدایا باورم نمی‌شه!!!

هیچ چیز به این اندازه دردناک نیست که روزی به یاد دوستی بیفتی و تصمیم بگیری که بهش زنگ بزنی و فرصت نکنی، اونوقت درست فردای اون روز بشنوی که بر اثر یه حادثه‌ی ساده از دنیا رفت.

امشب وقتی خبر فوت کیوان رو شنیدم انقدر دلم گرفت، انقدر ناراحت شدم که قابل وصف نیست، کاش همون دیروز بهش زنگ زده بودم، کاش لااقل یه اس ام اس زده بودم. دوست قدیمی و مهربون و با معرفتی که همیشه به یادمون بود، اگه کاری داشتیم بی هیچ منتی می‌اومد، اگه کاری پیش می‌اومد حتماً خبر می‌داد همیشه در هر حالی می‌خندید و با خودش شادی به همراه می‌آورد و...

باورش برام سخته، خیلی سخت، اون که همیشه شوخی‌هاش تو ذهنمون بود و دائم به یادش بودیم و تکرار حرف‌هاش همیشه لبخند رو به لبمون می‌نشوند الان یادش اشک به چشمامون میاره هر چند که باز هم مرور تک تک خاطراتش یه خنده‌ی تلخ به همراه داره.

خدایا آخه این چه دنیای مسخره‌ایه درست کردی که یه جوون کم سن و سال با این همه خوبی، فقط به خاطر یه بی احتیاطی کوچیک، بدون اینکه فرصت پیدا کنه که به آرزوهای کوچیک و بزرگش برسه از دنیا بره و تمام!!!!

حالم خوب نیست، سرم درد می‌کنه، دلم خیلی گرفته، هرچی گریه می‌کنم نه اشک‌هام تموم میشه، نه دلم آروم می‌گیره...

ای کاش این گرفتاری های لعنتی این زندگی مزخرف نبود تا آدمها بیشتر از هم باخبر می‌شدن، کاش این هم مثل همه‌ی کارهای کیوان یه شوخی باشه، کاش دوباره اس ام اس بزنه و آخر اس ام اسش بنویسه «K1»، کاش من خواب باشم، کاش...

اما حیف...

حالا فقط می‌تونم بگم:

کیوان پورعبدالرحیم، دوست عزیز و گرامی، استاد جوان و خوش ذوق موسیقی اصیل ایرانی، ... یادت گرامی، روحت شاد.

 

/ 3 نظر / 14 بازدید
صبورا

سلام مریم جون خدا رحمتشون کنه

واقعا متاسفم حالتو درک میکنم روحش شاد

ای کاش واقعا یه شوخی بود [گریه]