مرد سبز قلب‌ها

آن زمان که تو نخست وزیر بودی، من کودکی بیش نبودم، اما این را به یاد دارم که بارها، وقتی تصویرت را بر صفحه‌ی تلویزیون سیاه و سفید 14 اینچمان می‌دیدم، از پدر و مادرم می‌پرسیدم: «او کیست؟ دوستش دارم.»

تمام طول روزهای گذشته را از سویی با بحث کردن با برخی ناآگاهان و بی خبران و از سویی تبادل اطلاعات با سایر دوستان و همکاران سابق گذراندم و پاسی از شب را نیز در خیابان از اعماق وجودم برای حمایت از او فریاد زدم.

تمام شب گذشته را با کابوس‌های متعدد گذرانده و بارها از خواب پریدم، نگران بودم، اضطرابی عجیب تمامی وجودم را می‌لرزاند. صبح اول وقت سعی کردم روحیه‌ام را حفظ کنم و با لبخندی بر لب به نزدیک‌ترین حوزه‌ی رأی گیری رفتم، نسبتاً خلوت بود، با توکل به خدا رأیم را به نام سبز و زیبای او آراستم و درون صندوق انداختم، چهره‌های نگران و مضطرب ناظران صندوق‌ها، دلم را می‌لرزاند.

به خانه مادرم رفتم و آن روز را تا شب، در نهایت اضطراب جلوی صفحه رنگین تلویزیون گذراندیم. بارها با دوستان و آشنایان تماس گرفتم تا بدانم اوضاع آرا در جاهای مختلف تهران و سایر شهرها چگونه است، همه می‌گفتند: «شک نکن، ما می‌بریم، هر که را دیدیم رأیش سبز بود.»

اما من باز هم نگرانم، شب شد، در راه بازگشت به خانه بودم که تلفنم زنگ خورد، خدایا چه خبر شده؟ باز هم اضطراب، گوشی را جواب دادم، صدای پشت تلفن لرزان می‌گفت: «شنیدی؟» گفتم: «نه، چی شده؟» گفت: «احمدی‌نژاد 69.9 درصد.» چیزی در درونم فرو ریخت، گفتم: «اشتباه می‌کنی؟ امکان نداره.» گفت: «تلویزیون اعلام کرد.» گفتم: «یا اشتباه شنیدی یا اونا اشتباه کردن.» تلفن را قطع کردم، به خانه رسیدیم، تلویزیون را روشن کردم، باورم نمی‌شد، چطور ممکن است؟! به سراغ کامپیوتر رفتم، سایت‌های موافق هیچ چیز ننوشته‌اند، سایر سایت‌ها خبر را تایید می‌کنند، خدایا چه خبر است؟

تا صبح نخوابیدم، لحظه به لحظه تلویزیون و سایت‌ها را چک کردم، تغییر چندانی حاصل نمی‌شود، با خودم فکر می‌کنم، حتماً تنها آراء تهران و شهرهای بزرگ هنوز خوانده نشده؛ شاید هم دارم خودم را گول می‌زنم.

دیگر تحمل ندارم، اشک‌هایم بی اختیار فرو می‌ریزند، موذن اذان می‌گوید، زیر آسمان می‌روم، شاید صدایم به گوش خدایم برسد: «یا فاطمه‌ی زهرا(س) یه کاری بکن، او فرزند توست، دستش را بگیر، خدایا...» آنقدر حالم بد است که نمی‌دانم چه بگویم. سجاده‌ام را پهن می‌کنم، نماز می‌خوانم، دلم آشوب است، نذر می‌کنم که اگر تغییری در روند نتایج آرا صورت گیرد که منجر به پیروزی مرد سبز قلب‌هایمان شود، فردا را به نیت پیروزی روزه بگیرم. صبح شد، باز هم همان روال، روزه‌ام را نگه می‌دارم، ظهر شد، شرایط به همان گونه است، احساس افسردگی می‌کنم، اما روزه‌ام را نگه می‌دارم، شاید...، بعد از نماز ظهر دیگر توان در خانه ماندن ندارم، چیزی مرا به خیابان‌ها می‌کشاند، به سرعت خودم را به خیابان ولیعصر تقاطع زرتشت می‌رسانم، کسانی همچون من گریه می‌کنند، شعار می‌دهند و فرار می‌کنند، از اعماق وجودم بغض و کینه‌ام را فریاد می‌زنم، می‌خواهم آنقدر فریاد بزنم تا دنیا را بر سرشان خراب کنم، نیروهای پلیس حمله می‌کنند، به خاطر موج جمعیتی که می‌گریزند، به زمین خورده و زیر دست و پا می‌مانم، کسی در آن میان دستم را می‌گیرد و مرا بلند می‌کند، نمی‌دانم او که بود، خدا خیرش بدهد. من هم می‌دوم، می‌دوم، می‌دوم. از ترس مأموران بی همه چیز حیوان صفت که مردم را همچون دشمنان، زیر انواع باتوم‌های رعب‌انگیز خود گرفته‌اند، از این کوچه به آن کوچه و این خیابان به آن خیابان فرار می‌کنم، فضا دودآلود است، مردم برای نجات از گاز اشک‌آور سطل‌های زباله را آتش زده‌اند، جمعیت یک صدا فریاد می‌زند، موسوی، رای مرا پس بگیر، شاید بهتر است بگوییم: احمدی، رای مرا پس بده.

غروب شد، پاهایم دیگر توان ندارد، خسته، تشنه، گرسنه و دل شکسته به خانه می‌آیم و باز هم گریه می‌کنم. از اذان مغرب خیلی گذشته، اما دلم نمی‌خواهد روزه‌ام را باز کنم، شاید فرجی شود، خدایا یعنی می‌شود؟ آیا ممکن است همه چیز تغییر کند، خدایا پس تو کجایی؟ خداوندا، خانه نیستی؟ ما پشت در مانده‌ایم به دادمان برس.....

شب از نیمه گذشته، هنوز صدای فریاد آنانی که چون من قلب و احساس و عقل و شعور و منطقشان مورد حمله‌ی تیرهای نامردمان زمانه قرار گرفته به گوش می‌رسد، دلم می‌خواهد دوباره به خیابان بروم، اما خستگی نمی‌گذارد حتی سر پا بایستم، باز هم اشک‌هایم جاریست، خدایا، انگار کسی قلبم را در مشتش گرفته و با تمام قوا می‌فشارد، لعنت به او که این‌گونه ما را بازی داد، لعنت.

خوابم نمی‌برد، هنوز هم صدای فریاد هموطنانم و بوق ممتد ماشین‌ها به گوش می‌رسد. او نه تنها رای مرا، عقیده‌ی مرا و احساس مرا دزدیده، بلکه خواب را هم از چشمانم ربوده است. حس غریبی دارم، دیگر ایرانم را دوست ندارم، این ایران مال من نیست، مال آنانی است که به زور پرچمم را از آن خود کرده‌اند، به زور رایم را تصاحب کرده‌اند، این ایران را نمی‌خواهم. خدایا کمکمان کن وطنمان، پرچم‌مان، رای‌مان، شعورمان و همه‌ی چیزهای دیگر از دست رفته‌مان را از او که چهره‌اش، صدایش و حتی نامش چنگ در اعماق روح و قلبم می‌زند، پس بگیریم. خدایا!

 

دلم می‌خواهد نامه‌ای برای میر حسین موسوی بنویسم و آنچه در دلم غوغا می‌کند به او بگویم، با خودم می‌اندیشم، حتماً در روزهای آتی این کار را خواهم کرد، آنچه را می‌خواهم بنویسم، در ذهنم مرور می‌کنم، چقدر حرف دارم! چگونه می‌شود، نامه را به دست او رساند؟ بالاخره راهی پیدا خواهم کرد، با خود می‌اندیشم، ای کاش شرایط به گونه‌ای شود که بتوانم در ابتدای نامه‌ام بنویسم: جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، رئیس جمهور همیشه سبز سرزمین زیبایم، سلام...

 

ساعت 1:45 بامداد

24 خرداد 1388

 

 

/ 25 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان فخار

سلام و صبح بخیر اول: هرگز فکر نمی کردم بشود فریادی به این سرخی را با سکوتی سبز ترسیم کرد مطلب مرد سبز قلب ها را با لذت خواندم دوم انصار حزب الله نامه ای سراسر توهین و تهمت و تهدید خطاب به استاد شجریان نوشته اند که درسایتهای مختلفی منتشر شده وظیفه دانستم جوابی برای آن نامه تهیه کنم امیدوارم فرصت کنید و ضمن مطالعه جوابیه در وب سایت من .نظری در راستای دلگرمی استاد و دلسردی آنانیکه به خود اجازه هر توهینی را به این مردم می دهند درج فرمائید سوم اینکه یک جانباز قطع نخاع نامه ای منظوم در گلایه از وضعیت موجود برای شهید محمد جهان آرا نوشته که قدرتهای زیادی دوست ندارند این نامه به دست مردم برسد امیدوارم فرصت خواندنش را پیدا کنید و اگر مقدور بود به دو ستان دیگر هم توصیه فرمائید، تا کنون سه وبلاگ را بخاطر این نامه فی لتر نموده اند و نمی دانم این آدرس تا کی باقی باشد امیدوارم در مدت باقی مانده عده قابل توجهی این نامه را بخوانند در http://iran188.blogsky.com و اگر مسدود بود http://fakhar.6te.net/wordpress/?page_id=15 چهارم تاریخ شاهد است که هرگاه پادشاهی بزرگ مردم کوچک خود را خس و خاشاک شمرد، مرد

ایمان فخار

با عرض معذرت در ادامه پیام قبل آدرس اشتباه تایپ شده http://fakhar.6te.net/wordpress/?page_id=15 صحیح است

امید به آینده

سلام.من هم بچه که بودم خیلی ها رو دوست داشتم . ولی اون بچه گی بود.... به نظر من مهم نیست که چه کسی رئیس جمهور شده چون هر کی که میشد که فرقی نمیکرد و این و همه میدونن . فقط من نمیدونم چرا مردم ما اینقدر خودشونو به نفهمی میزنن .همه میدونن که تقلبی در کار نبوده . پس چرا این همه اعتراض. همه میدونن که سبز رو بازیچه کردند تا مردم بیان پای صندوق. پس چرا خودشونو جو گرفت؟ برای من مهم نیست که چه کسی ندا رو کشت برای من این مهمه که چرا باید چنین وضعی پیش بیاد که یک ایرانی کشته بشه. فرقی نمیکنه که اون کشته ی دیگری بسیجی بوده یا نه مهم اینه که ایرانی بوده و بعضی توی این ول وشو و برای مقاصد دیگر شروع به ایرانی کشی کرده اند. تعجب من از فریاد یاحسین کسایی که حتی روسری و برداشتند و توی میدونها میرقصند.تعجب من از الله اکبر کسایی که حتی نمیدونند قبله چیه؟ تعجب از مردمی که میدونند ماست سفیده ولی میگن سیاهه. ممنون وبلاگ خوبی داری . به امید محیطی که ایرانی ایرانی رو نزنه (حالا چه اون ایرانی بسیجی باشه و چه نباشه) چون هممون ایرانی هستیم و من با چشمهای خودم کتک خوردن وحشیانه یه بدبخت بسیجی بیطرف رو دیدم . راستی سنگ پرانی به

امید به آینده

راستی سنگ پرانی به پلیس در همه جای دنیا جرمه و مجازات زندان داره. بای بای (شرمنده توی پست قبلی جا نشد.)

هلیا

همدردیم به دردهای مشترک(!) باید که بود و بهتر ایستاد در برابر دروغ! ما هستیم...

سلام اين كاربر محترم - اميد به آينده- كه براي شما پيام گذاشته متوجه نيست اونجاهايي كه سنگ پراكني به پليس جرم است مردم را خس و خاشاك نميدانند ومردمشان هر روز و هر جا بخواهند مي توانند تجمع كنند و حرف هاي خود را بزنند ضمن اينكه خواسته هايشان هم در اسرع وقت اجابت مي شود. در هر صورت بايد از ايشان پرسيد اين وضع را كي پيش آورده غير از آنهايي كه نمي خواهند صداي هيچ كس را غير از خودشان بشوند؟ ما و ندا و..نداها بايد كشته بشويم- اين وصع بايد پيش بيايد تا بفهمند ما هنوز زنده ايم به اميد پيروزي

منصور اولي

غير از وطن امروز و جوان خيلي هاي ديگه هم هستند راستي كامنت پاييني را در جواب اميد آيدنده بنده براتون گذاشتم ببخشيد اسمم را وارد نكردم

advocate

سرکوب وحشیانه و کشتار دسته جمعی هنوز در راه ست شکنجه ها و افراد بازداشت شده بر گرفته از ابتکار روس ها در زندان ها و کمپ ها نمونه ی بارز اعمال و ثبت جنایت حکومت ست شرایط برای افرادی چون ما بسیار جان فرساست که بدانیم در کشور چه می گذرد و کر و لال باشیم توقف مردم بی گناه و آزار افراد جامعه بدون هیچ حق و حقوقی به شکل حیوانی و به صورت کشتار خواهد داشت و برای گرفتن اعتراف در صدا و سیما برای شستشوی افکار عمومی و جلب نظر کردن همگان افراد را شکنجه و تا مرز گویش کتک می زنند وضعیت ایران این ست برای آزادی و تغییر هیچ وقت دیر نیست باید از بالا نگاه کرد بکوشیم تا زنجیره وار حق مان را بسازیم تنها با مبارزه و بهای شهید شدن موفقیت حاصل خواهد شد پیوسته پیوسته با هم با تظاهرات و اعتراضات به صورت اصولی و تحت قوانین جهانی ما با گستردگی حلقه ی خودمان بارزتر ورق خواهیم زد سرنوشت مان را ما اگر بخواهیم می توانیم برای ایرانی فراتر از دگم ... تنها اگر از خود شروع کنیم

سامره

رای سبز من نام سیاه تو نبود من خوبم دختر!! تو چطوری؟؟

حضرت ظریفی

سلام وعرض احترام! در هر حالت قلب خونینم برای آنانیکه صداقت ، حرمت ، وطن دوستی و عزت را در قبال بهترین انتخاب تا پای جان بمبارزه بر خواسته اند می تپد. از رادیو ها میشنوم واخبار میخوانم که سر کوب ها، به زندان انداختن ها قتل وکشتار مردم ازادیخواه ایران را به جرم انتخاب و ازادیخواهی تهدید میکند این مشکل است. لابد کسیکه مردم بطرفداری اش به پا خواسته اند رهبری هست مطمئن و پر طرفدار اما دست زور وخیانت که از شانه قطع باد مردم آزاده را نمیگذارد که به آرزوی شان برسند. امید روزی مردم پیروز شوند که من بدان ایمان دارم امروز ویا فر دا حتمن این روز رسیدنی هست. ویک حرف تصادفا من باهر دوست ایرانی که همصحبت شدهام جناب موسوی را یمپسندند نمیدانم چه کسانی طرفدار مسبدان هست که امتحان شده هارا انتخاب میکند که ناکام از کورهء آزمایش بدر آمده اند حتمی آنانی اند که بر مردم راه را سد میکنند ، دشنام میدهند ، میکشند وزندان می برند . پس اینها نه دوستان مردم بلکه دشمنان مردم اند باور دارم وحدت مردم کارا بجای خواهد رساند که در جهان ایرانی آزاد وبدون وابستگی خالی از استثمار استعمار وجهالت باشد مریم عزیز. خوبخت وکامگارت خواستارم برایت دع