اعتماد به نفس له شده...

این روزها انقدر خسته‌ام که نمی‌دونم چکار باید بکنم. خمیازهپشت سر گذاشتن یک پروژه کاری سنگین شبانه‌روزی، اون هم در شرایطی که حاصل کار، اونی که می‌خواستم نشده، تمام انگیزه‌هامو از بین برده. ناراحتاعتماد به نفسم دچار اختلال شده و کلی نگرانی بابت آینده‌ی کارم روی سرم هوار شده.نگران نمی‌دونم شاید یه فرصت دیگه بتونه کمکم کنه تا خودمو دوباره اثبات کنم.خیال باطل شایدم دیگه هیچ وقت فرصتی برام پیش نیاد و مجبور بشم کاری رو که خیلی دوستش دارم برای همیشه فراموش کنم...گریه

 

/ 19 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

دلم هوای نوشتن کرده بود امروز، باد و بارانی بود اندرون دلم... و صدای چند کلاغ... و جیرجیرک کاغذ و قلمی... و کرور کرور دل برای نوشتن... چه کنم، چاره چیست؟؟؟ به روزم دوست داشتی یه سر بیا قدومت همیشه بر سر چشمان ما جای دارد مهربان...[گل][گل][گل]

صبورا

[ماچ]

صبورا

الهی قربونت برم [ماچ] ممنونم ازت

منصور اولی

با با مگه يه آپ كردن چقدر وقت ميخواد

صراحی

سلام زیبا و دلنشین گرم و صمیمی بود

داوود کنشلو

یک سفر شمال برو ردیف می شی

ایمن

دیشب بابای هارلی داشت بهش می گفت بزار سرنوشتت رو خودت بسازی ... فکر کنم با این تئوری همیشه می شه موقعیت های جدید درست کرد ...و از پس اونا بر اومد .

بارانی

سلام دخترم. چطوری؟ سخت نگیر بابا همه چیز می گذره[لبخند] این خیلی آدم رو آروم می کنه. دنیا رو هرجور ببینی همون جور می چرخه!!! [چشمک] مواظب خودت باش. به امید بهروزی و موفقیت[نیشخند]

نگار

اصلا و ابدا این حرف ها رو نمی تونم از تو باور کنم [سوال] تو به نظرم اونقدر قابلیت و توانایی داری ( بدون اغراق) که اصلا تو مخیله ی من یکی نمیره این حرفا رو تو زده باشی[زبان] می بینمت دختر گلم [قلب][قلب][قلب]